7 ماه ونیم ثنای زیبای من
حموم ثنا گلی
ثنای خوشگل من اینجا از حموم درومده که که همون 6 یا 7 ماهگی هستش چون یه کم عکساتو دیر گذاشتم دقیق یادم نیست . من وببخش مامانی وای که چقدر وقتی زمستون میبردمت حموم از سرما خوردنت میترسیدم و سریع میکردمت زیر چند تا پتو ولی خدا رو شکر به خوبی و سلامتی گذشت. ...
نویسنده :
مامان مرجان
19:41
6 ماهگی و7 ماهگی جیگر طلا
شروع سال 93
سلام دخترک عزیزتر از جانم گل دخترم باید منو ببخشی. چند ماه نتونستم بیام و برات چیزی بذارم آخه با گردگیری و خرید عید درگیربودم.بعدشم با مهمونامون که از تهران اومده بودن. عزیز دلم دیگه واسه خودت خانمی شدی وچارذست وپا هرجادلت میخواد میری دستتم میگیری به همه جاو سرپا میشی ولی هنوز راه نیفتادی.غذا هم که همه چیز بهت میدم هرچیزی که خودمون داشته باشیم:آبگوشت.خورش سبزی.مرغ..... ولی یه غذای مخصوص ثنا جون مامان برات درست میک...
نویسنده :
مامان مرجان
1:54
اولین مروارید گل دخترم
انار دونه دونه دختری دارم یه دونه قشنگ و مهربونه چند وقتیه که بچم گرفتار دندونه انار دونه دونه توی دهان بچم یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثل طلای سفیده مروارید ثنا جونــ ــــــــــــــــــــــم ثنا جونم اولین مرواریدت 22/١٠/٩٢ وکاملا سر وقت خودش جوونه زد پس نتیجه م یگیریم که ویتامین های بدنت کامله عزیز دلم...
نویسنده :
مامان مرجان
16:28
وقتی مادر میشی....
مادر که میشی.... وقتی مادر میشی فارغ از همه کارهای دنیا یه آدم دیگه میشی… ميشي فرشته نجات! فرشته نگهبان! خیلی راحت بی خوابی رو تحمل میکنی و کوچولوی نازنینت رو راه میبری تا دل درد یادش بره و خوابش ببره و همون طور تو بغلت نگه میداری تا مبادا بیدار بشه، شبي 3 الي 4 بار بيدار مي شي تا مبادا پتو از روي نازدونه ات كنار رفته باشه اگه بچت عطسه يا سرفه کنه دنیا رو سرت خراب میشه و آرزو مي كني اي كاش خودت عطسه و سرفه مي كردي، صد بار دست و پاش را چك مي كني كه مبادا تب داشته باشه، تلخ ترین اتفاق دنیا ميشه بیماری...
نویسنده :
مامان مرجان
17:20
آش دندونی ثنا جونم
ثنا داره یه دندون قند میخوره از قندون فرشته مهربون آورده براش یه دندون آش بخورید نوش جون آش دندون ثنا جون ...
نویسنده :
مامان مرجان
12:31
خاطرات ثنا جون
دختر خوشگلم سلام عزیز دلم این روزا کمتر وقت میکنم بیام و وبلاگت و آپ کنم آخه تقریبا تمام وقتم و تو پر می کنی قربونت برم . الان که توی هفت ماهگی هستی کامل غلت میزنی وقل میخوری میری این ور اون ور. همشم واسه مامان و بابا میخندی. وقتی میخوام برات شعر بخونم تو هم با من همصدایی میکنی وبامن میخونی. وقتی میرم توی آشپزخونه خیلی ناراحت میشی وهمش صدام میکنی که بیام پیشت.اگه هم دیر بیام که دیگه شروع میکنی به گریه. عزیزم از چهار ماهگی تونست...
نویسنده :
مامان مرجان
15:44
5 ماه ونیم عروسک من
دخترم . عشقم. امیدم. تمام هستیم به خاطرحضورت درکنارمن بخاطر حس مادرانه ای که توبه من بخشیدی بخاطر روح لطیف و پاکت چراکه لمس تو لمس تمام زیبایی هاست بخاطر لبخندزیبایت و افرینش تمام لحظه های شیرین و ناب زندگیم سپاسگذارم ...
نویسنده :
مامان مرجان
18:01








